آخرین مطالباستاد خلافکار

رمان استاد خلافکار پارت ۸

رمان استاد خلافکار

جهت مشاهده پارت های منتشر شده از رمان استاد خلافکار از همینجا وارد شوید

 

زمان پارت گذاری هر ۳ روز یک پارت جدید.از زمان انتشار آخرین پارت.

 

چشمام گرد شد و خواستم پسش بزنم که سرش و توی گردنم فرو برد و گفت
_از چی می ترسی لیلا؟از من؟
_من از کسی نمی‌ترسم فقط نمیخوام میفهمی؟نمیخوام… بکش کنار.
یه کم ازم فاصله گرفت و گفت
_دلم نمیخواد انقدر باهام غریبه باشی که اجازه ی یه عشق بازی ساده رو هم بهم ندی.
تند از زیر دستش بیرون اومدم و با عصبانیت گفتم
_دیگه این کار و نکن.
دکمه ی حرکت آسانسور و زدم.با صدای پر جذبه ای گفت
_شک داری که تو طالع منی؟من همین الانشم تو رو زن خودم میدونم. بخوای همین فردا عقد میکنیم منم کل زندگیم و به پات میریزم.
در آسانسور باز شد،تند پریدم بیرون و نگاهی به واحد روبه روم انداختم و گفتم
_برای چی اومدیم اینجا.
نفسش و فوت کرد. در واحد و با کلید باز کرد و گفت
_برو تو.
مثل میخ سر جام ایستادم که گفت
_باشه من نمیام،خودت برو تو نگاه کن ببین خوشت میاد از این جا.
حیرت زده گفتم
_اینجا…
_این ساختمون و تازه خریدمش،اولین واحدشم میخوام اجازه بدم به تو.
نگاهش کردم و گفتم
_من نمیتونم قبول کنم.
ابرو بالا انداخت و گفت
_گفتم میخوام اجاره ش بدم… اجاره تو هر وقت مدل شدی و معروف بهم میدی البته اگه تا اون موقع درخواست ازدواجم و قبول نکرده باشی.
خجالت زده سر پایین انداختم و گفتم
_تو سر جمع یک ماهه منو میشناسی.
دست زیر چونم گذاشت و سرم و بلند کرد و گفت
_یک ماه برای عاشق شدن یه مرد کافی نیست؟
_نمیدونم!من که مرد نیستم.
روبه روم ایستاد و گفت
_اما من هستم،از همون لحظه ی اول که دیدمت می دونستم یه روزی مال من میشی.
لبخند محوی زدم که گفت
_حالا برو داخل خانومم،محاله اجازه بدم یه شب دیگه توی اون محله زندگی کنی.

با تردید وارد شدم و اون همون جلوی در ایستاد.
با ظاهری کنجکاو به اطراف نگاه کردم.
در ظاهر با دیدن اون آپارتمان لوکس چشمام برق زد اما در واقع این آپارتمان دویست متری نصف واحدی که خودم توش زندگی می کردم نبود.
هیجان زده دستام و بهم کوبیدم و گفتم
_اینجا خیلی خوشگله کیان.
دست به جیب با لبخند دختر کش و عاشقش بهم زل زد و گفت
_بعد ازدواج خونمون خیلی بزرگ تر از اینه عزیزم
سرم و خجالت زده پایین انداختم که گفت
_قربون خجالتت برم عزیزم،عمرم،خانومم،نفسم… چی کار کردم که خدا تو رو بهم داد.
دستم دور کیفم سفت شد.بدون بستن در جلو اومد و گفت
_وقتی این طوری خجالت میکشی می دونی چه به حال دل عاشقم میاد؟
روبه روم ایستاد.
خواستم یک قدم به عقب بردارم که کمرم و محکم گرفت و کیفم از دستم افتاد.
نگاهش خیره روی برجستگی هام،دکمه ی بالای مانتوم و باز کرد و گفت
_وقتی ما مال همیم چرا به خودمون سختی بدیم؟
چشماش دقیقا مثل اون شب قرمز شده بود.
اگه باز به جنون برسه و بخواد…
دکمه ی دومم رو باز کرد.نالیدم
_نکن کیان.
با چشمای قرمز و خمارش گفت
_کاری با بکارتت ندارم
_نمیخوام… نکن.
انگار صدام و نمیشنید. مقنعه مو از سرم در آورد و دستش و لای موهام برد.
دستام و روی سینش گذاشتم و به عقب هلش دادم اما تکون نخورد.
سرش و توی گردنم فرو برد و به سمت مبل هلم داد و پرتم کرد روی مبل.
من نمی تونستم!نمیتونستم با کسی جز آرش باشم. ‌
کتش رو در آورد و وحشیانه خم شد روم. با صدای آلوده به هوسی گفت
_نترس جوجه ی من…بدون از بین بردن بکارتت یه جوری ار***ت میکنم که همیشه دلت هم آغوشی با منو بخواد.

پشت بند حرفش سرش و پایین آورد.

جهت مشاهده پارت های منتشر شده از رمان استاد خلافکار وارد شوید

زمان پارت گذاری هر ۳ روز یک پارت جدید.از زمان انتشار آخرین پارت.

نوشته های مشابه

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

این سایت از اکیسمت برای کاهش هرزنامه استفاده می کند. بیاموزید که چگونه اطلاعات دیدگاه های شما پردازش می‌شوند.

بستن