آخرین مطالباستاد خلافکار

رمان استاد خلافکار پارت ۹

رمان استاد خلافکار

جهت مشاهده پارت های منتشر شده از رمان استاد خلافکار از همینجا وارد شوید

 

زمان پارت گذاری هر ۱تا۳ روز یک پارت جدید.از زمان انتشار آخرین پارت در سایت.

با اخم هایی در هم عقب رفت و دکمه های پیرهنش و بست.
صاف نشستم و مانتویی که از تنم کشیده بود رو پوشیدم صدای تلخ و خشکش توی گوشم پیچید
_میمیری از اول بگی ماهیانته؟
ته دلم پوزخند زدم… نه به اون خانومم،نفسم گفتنش،نه به الان که…
سریع بلند شدم و شالم و روی سرم انداختم.
کیفم و برداشتم و بدون جواب دادن بهش خواستم به سمت در برم که صداش در اومد
_کجا اااا؟
بدون برگشتن گفتم
_میرم خونم.
_تو هیچ جا نمیری. خونه ی تو اینجاست.
سر تکون دادم و گفتم
_باشه میرم وسایلام و جمع کنم.
_صبر کن می رسونمت.
برگشتم و خیره به صورت قرمز شده از هوسش و خشمش بابت ناکام موندنش گفتم
_خودم میرم…
نموندم تا حرفی بزنه و از خونه بیرون زدم.

* * * *
بی حواس روی صفحه ی کاغذیم خطوط نا مفهومی می کشیدم که همه از جاشون بلند شدن.
به گمونم استاد اومده بود اما انقدر حالم گرفته بود که سرم و بلند نکردم حتی با وجود پچ پچ های بچه ها.
با صدای مردونه ی آشنایی چنان سر بلند کردم که گردنم رگ به رگ شد.
_بنده آرش افتخاری تا زمانی که استاد تهرانی برگردن به جای ایشون تدریس میکنم.
نفسم برید. نگاه که به اطراف انداختم با دیدن نگاه دخترای دانشگاه روی آرش و پچ پچ هاشون دستام و روی میز کوبیدم و بلند شدم.
آرش با خونسردی نگاهم کرد و باقی دانشجو ها متعجب.
خون خونم و می‌خورد. آرش با همون لحن خونسردش گفت
_مشکلی براتون پیش اومده؟
لعنتی… دیشب باهاش بودم و یک کلمه از نقشه ی جدیدش نگفت.
من نخوام نامزدم بین یک مشت دختر باشه که نیومده دندون براش تیز کردن باشه کیو باید ببینم
یکی از دخترا گفت
_مگه استاد تهرانی برای همیشه نرفتن؟برمی گردن؟

آرش با همون جذبه و جدیتی که توی کلانتری داشت گفت
_انشالا که برمی‌گردن..
تحمل نکردم و از پشت میزم بلند شدم.کوله م و برداشتم و خواستم برم اما پشیمون شدم.
نباید آرش و تنها می‌ذاشتم،اون به خاطر من این‌جا بود.
خیره به صورت جذابش راه رفته رو برگشتم و پشت میزم نشستم.
صدای وز وز دو تا دختر جلوی روم اعصابم و بیشتر بهم ریخت
_چه قدر خوشتیپه… نگاه کن هیکلش و… صورتش خیلی مردونست…
_عجب تیکه ایه… تا حالا پسری به این خوش تیپی و جذابیت ندیده بودم… وای دلم رفت واسش،زن داره به نظرت؟
_زنم داشته باشه من حاضرم زن دومش بشم بس این بشر خوبه…
دستم مشت شد و دلم میخواست با همین مشتم صورت جفت شونو خراب کنم.
آرش که با اون صدای بم و مردونش مشغول تدریس شد با جرعت میتونم بگم کل دخترای کلاس به جای گوش دادن به درس چشماشون شبیه دو تا قلب شده بود و محو و مات نگاهش میکردن.
به محض تموم شدن کلاس کیفم و برداشتم و به سمتش رفتم.
داشت وسایلاش و جمع می‌کرد.
با صدای آروم ولی خشنی گفتم
_به حسابت می رسم.
با سر پایین افتاده جواب داد
_بهت گفتم زنم و اینجا تنها نمی‌ذارم.
با فکی قفل شده گفتم
_نمی‌بینی دخترا رو؟
نگاهی بهم انداخت و گفت
_نه… من جز تو کسی و نمیبینم.
به یک باره تموم آتیشم خوابید و آروم شدم.
لبخند محوی زدم و بی حرف از کلاس بیرون رفتم.
* * * *

با صورتی گرفته لباسام و توی چمدونم گذاشتم…فردا امیرکیان دنبالم میومد تا به خونه ش برم.
باورم نمیشد تا مدت ها فقط می تونستم آرش و توی کلاسا ببینم. از اون گذشته می رفتم زیر نظر امیر کیان… تا کی می تونستم از دستش فرار کنم؟اون بیماری جنسی داشت. از کجا معلوم فردا باز هم…
با صدایی از توی حیاط از جام پریدم.
ساعت دو نصف شب کی می تونست باشه جز دزد؟
از زیر تختم اسلحه م رو در آوردم و به سمت در اتاق رفتم.

سریع اسلحه رو به بیرون نشونه گرفتم و با دیدن آرش توی اون تاریکی مات برده اسلحه رو پایین آوردم.
چند لحظه ای خیره نگاهم کرد.اسلحه رو انداختم زمین.
با قدم های بلند به سمتم اومد و لحظه ای بعد توی آغوش مردونش گم شدم.

جهت مشاهده پارت های منتشر شده از رمان استاد خلافکار وارد شوید

زمان پارت گذاری هر ۱تا۳ روز یک پارت جدید.از زمان انتشار آخرین پارت در سایت.

نوشته های مشابه

‫4 نظرها

    1. تنها سایتی که خیلی زودتر از همه سایتا پارت این رمانرو میزاذه ما هستیم و دست ما نیست نحوه پارت گذاری باید نویسنده منتشر کنه ماهم قرار بدیم ما مقصر نیستیم

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

این سایت از اکیسمت برای کاهش هرزنامه استفاده می کند. بیاموزید که چگونه اطلاعات دیدگاه های شما پردازش می‌شوند.

بستن