آخرین مطالبرمان رها شده

رمان رها شده پارت۷

جهت مشاهده پارت های منتشر شده از رمان رهاشده وارد شوید

زمان انتشار رمان رها شده هر سه روز یک پارت از انتشار آخرین پارت در سایت

از آسانسور اومديم بيرون ،دم در اميد براي خوش آمد گويي ايستاده بود سلام و احوالپرسي كرديم و وارد خونه اش كه اصلا شبيه به خونه مجردي نبود شديم
اميد ما رو به اتاقي براي تعويض لباس راهنمايي كرد وارد پذيرايي جايي كه بچه ها نشسته بودند شديم

بهنام و ديدم گوشه اي ايستاده و سيگاري به دستش با خوشحالي به سمتش رفتم و بغلش كردم كنارش سياوش نشسته بود بعد پانيذ و علي با اون ها هم سلام و احوالپرسي كردم

از گوشه چشم ديدم كه شروين آروم به دست الناز كه روي پايش بود ميزنه النازم بعد از اشاره اون دستش و برداشت .با ظاهري به ظاهر آرام به طرف اون دونفر رفتم الناز بلند شد دستش و به طرفم دراز كرد

بي اعتنا به دستش كه به سمتم دراز شده بود به سمت شروين كه خيره نگاهم ميكرد رفتم چون قدش از من بلند تر بود با اينكه پاشنه بلند پوشيده بودم مجبور شدم روي پنجه پام بلند شم آروم به سمت صورتش رفتم

ميدونستم الان داره از عطر تنم ديوونه ميشه به آرومي گونش و بوسيدم عقب كشيدم بدون اينكه نگاهي به الناز كه الان ميدونستم از خشم صورتش روبه قرمزيه كنم

رفتم روي مبل دونفره نشستم بعد از نشستن، من سارا هم اومد كنارم نشست سرمو كه بين بچه ها برگردوندم تو صورت هر كدومشون علامت تعجب و ميتوانستم بخوانم به هرحال مني كه تا چند روز پيش تو مهموني پانيذ و علي به شروين سلام نكردم

الان خودم رفتم طرفش
سارا آروم تو گوشم گفت
واي نديدي الناز چه جوري از حرص صورتش قرمز شده بود بدبخت خود شروينم با اينكه قشنگ از چشماش خوشحالي معلوم بود ولي مونده بود كه چي شده تو رفتي طرفش

عزيزم ،حدسش سخت نبود بدون اينكه نگاهش كنم فهميدم كه صورتش قرمز شده
خوب كردي دلم خنك شد ميدون و براي اين آدم خالي نكن

آخه سارا الناز ارزش فكر كردنم نداره من بخوام همين الان ميتوانم مثل اون با شروين باشم ولي من مثل امسال الناز ٢ روزه نيستم دنبال يك عمر زندگيم كه شروينم ميگه ،نميشه دليلم نميگه.

حالا خوبه چند ماه پيش خودش ازت خواستگاري كردااا !!!!
آره ديگه منم همين و ميگم
ولش كن امشب باز شب منه صبر داشته باش خواهرم ،ميخواي چيكاركني
هيچي

از جام پاشدم ميخواستم برم سمت اميد كه گوشه اي از سالن مشغول ور رفتن با گوشيش بود كنارش كه قرار گرفتم انگار تازه متوجه نگاه و حضور من شده سرشو آورد بالا

چه طوري اميد جان با زحمتاي ما
نه بابا چه زحمتي ،رحمتين
مرسي عزيزم
پارميس جان از خودت پذيرايي كن رو ميز همه چي است
ممنونم

راستي پارميس من پيج تورو دارم؟
با اين حرفش حس كردم يكم رنگم پريد به هرحال دوست نداشتم فضوليامو بفهمه با اينكه استوريش و باز كرده بودم .

البته خيالمم يه جورايي راحت بود چون كه تعداد فاللووهاي پيجش ٢٥ كا بود به هرحال من تو اون همه آدم كه استوريش و ممكن بود ببينند قطعا گمم ، سعي كردم به خودم بيام و لحن صدامو عادي جلوه بدم
نه من كه ندارمت ميخواي بگو فاللو كنم
حس كردم يه جوري نگاهم كرد يعني خر خودتي

خوب بگو
چيو بگم
صفحه گوشيشو بالا آورد و روي استوري پيجش، صفحه پيجم و كليك كرد گفت مگه اين نيست پيجت

بد ضايع شده بودم سعي كردم به روي خودم نيارم با آرامش گفتم اره همينه
فاللوت كردم
مرسي الان اكسپت ميكنم

بعد از اينكه اميد و تو اينستا اكسپت كردم گوشيو گذاشتم روي ميز كنارم ،
اميد آهنگ شادي پلي كرد و دست من و گرفت و آروم كنار گوشم گفت بريم برقصيم؟

بوي عطر تلخش پيچيد تو بينيم
عجب عطري زده بود لامصب ،ولم ميكردن دوست داشتم برم تو بغلش
سعي كردم ازش يكم دور شم وگرنه معلوم نبود بعدش چي بشه

گفتم بريم
رفتم وسط سالن ،چيدمان خونش جوري بود كه بچه ها يكم از ما فاصله داشتن و اونور رو مبل ها نشسته بودند و

ديد كامل داشتند سعي كردم نگاهم تو نگاه شروين نيفته چون اگه نگاهم به نگاهش ميافتاد مطمئنا نگاهش باعث ميشد با اميد ديگه نرقصم و من همچين چيزيو نميخواستم

اين بار اين چيزي كه من ميخواستم ميشد نه اون چيزي كه شروين ميخواست
وسط سالن شروع كردم رقصيدن جوري ميرقصيدم كه اميد هر لحظه بيشتر مجذوبم بشه والبته اميدم پارتنر خوبي براي رقص بود و باعث ميشد مخاطب ميخكوب رقص ما دونفر بشه

انگار كه سال هاست ما داريم باهم تمرين ميكنيم و ميرقصيم با اينكه مستم نبودم ولي آخراي آهنگ با لوندي تمام رفتم طرفش آروم دستم و گذاشتم روي گونش و لبام و آروم به لاله گوشش نزديك كردم و فقط صداي نفسام تو گوشش پيچيد

يكم ازش دورتر شدم و نگاهم و چند لحظه تو نگاهش دوختم و سرمو برگردوندم، تو نگاهش خواستن فرياد ميزد
خداروشكر كردم اينور سالن تاريك تر بود و كسي مارو واضح نميديد و گرنه آبرو برام نميموند اما قافل كه ….

با تموم شدن آهنگ ازش جداشدم و رفتم سمت نوشيدني هاي روي ميز براي خودم يه پيك وتكا با هايپ ريختم و شروع كردم آروم آروم به خوردن

حضور كسيو كنارم حس كردم سرم و كه بلند كردم شروين و ديدم كه از چشمانش آتش فوران ميكرد يه لحظه ازش ترسيدم

سعي كردم نترسم و خودم و آروم نشون بدم تو دلم گفتم بكش شروين ،بكش كه تازه اولش ، ياد روزايي بيفت كه با الناز ريختي روهم

تازه اولش توام عين من ذره ذره طعم تلخ و حسادتي كه چشيدم و ميكشي با اين تفاوت كه من مثل تو از اميد استفاده نميكنم اون عاشقم ميشه خودش مياد طرفم نه مثل الناز كه با دوروغ و كلك و هزار راه ديگه اومد سمت تو و معلوم نيست چه قدر دروغ پشتم گفته

توام به خاطر اينكه من و از خودت برنجوني اينكارو كردي اين رسم دوست داشتن و عاشق بودن نيست اگرهم است ،اشكال نداره من كه هميشه ميگم با هركسي بايد مثل خودش رفتار كرد

پس منم مثل خودت باهات رفتار ميكنم فكر كنم بازي جالبي بشه ….

پارميس
بله
چرا باهاش رقصيدي
به تو ربطي داره
به من همه چيز تو ربط داره
اشتباه ميكني به تو هيچ كدوم از كارهاي من ربطي نداره ، دقيقا از همون روزي كه بي دليل ولم كردي و هر چه قدر گفتم چرا، جوابي ندادي ؟!دقيقا از همون روز كارهاي من ديگه به تو ربطي پيدا نميكنه

فهميدي؟! چه طور تو هر گ*هي دوست داري ميخوري و من بايد سكوت كنم چون به من ربطي پيدانميكنه با دوست من ميريزي روهم من بايد خفه شم مياي شركتي ميزني كه اصلا كارتو اين نيست و هنوز هيچي نشده كار هاتو ميفرستي براي مسابقه اي كه ما شركت كرديم و چند سال تو اين مسابقه شركت ما برنده است من بايد

خفه شم هركاري ميكني من بايد سكوت كنم …كه چي چون مردي من زنم كي گفته مردا از زنا قوي ترن كدوم قانوني اينو نوشته ، ميشه بگي ؟! خودتم ميدوني من مثل بقيه زن هاي دورت جن*ده نيستم اين و بفهم من زنم و احساس زنونه دارم

و همچنين به وقتشم ميتوانم اندازه يه مرد قوي باشم پس اون افكار مزخرفتو كه ميتوني تو كاراي من دخالت كني و جاسوس بزاري تو شركتم بهتره بريزي دور وگرنه بد ميبيني فهميدي يا نه؟!
اه پس خانم از شركت زدن من سوخته ؟

چرا چرت و پرت ميگي اين همه آدم هر روز شركت ميزنن من اعتراضي كردم مگه ؟!
من ميگم انقدر به پرو پام نپيچ تو مسابقه اي كه اين همه زحمتشو چند ماه دارم ميكشم هنوز شركتت يك روزم خاك نخورده شركت كردي كه

چي ؟ من و حرص بدي و زحمات من و از بين ببري و آخرم بياي بگي من فرق دارم با تو، چون من مردم

اگه تو مرد بودي يه جواب ميدادي بهم اون موقع كه گفتم چرا، چون حقم بود بدونم ولي حتي به نظرم مردم نيستي بيشتر نامردي و از الان به بعد با هركي تو رابطه رفتي باهاش اينكارو نكن چون به هرحال دخترا احساس دارن الانم تا بيشتر از اين عصبي نشدم برو اونور

يه لحظه به قيافه متعجب و عصبيش شروين نگاه كردم تاحالا اين حرفا و اين حالت من و به اين حد نديده بود ، ديده بود نه انقدر، ميدونست الان آمپر چسبوندم و الان اگه جواب بده يه بار ديگه يه ج*ر اساسي ميدمش فقط سرشو انداخت پايين يه لحظه حس كردم زير لب گفت كاش ميتوانستم بگم…. و دور شد ازمو رفت رو مبل تك نفره اي نشست …
منم از دور فقط به اين قد و بالايي كه دوستش داشتم خيره شده بودم …

فقط تو ذهنم يه چيز بود اين موضوع چيه كه نميتونه بگه بهم ، كاش ميگفت و ميتوانستيم با هم اين مشكل و حل كنيم ولي حيف كه زبون باز نميكرد .

يه سيگاري روشن كردم گذاشتم گوشه لبم شروع كردم پك عميق زدن بعد اولين پك سرفم گرفت انگار با خودمم افتاده بودم سرلج ، يه كم از مشروبم نوشيدم كه سارا رو كنارم حس كردم
چي شده بود
هيچي
هيچي كه نميشه جواب

ديدم داشتين باهم بحث ميكردين ؟چي شده بود؟
احمقه سارا احمق
فكر ميكنه چون مرده ميتوان هر غلطي ميخواد ميتوانه بكنه در صورتي اين مدلي نيست به من مياد ميگه چرا با اميد رقصيدي ميگم به تو چه مگه تو چيكاره ي مني ؟ دوست دارم، مگه تو ميري با دوستم من حرفي ميزنم يا مياي شركت ميزني من و كنترل ميكني جاسوس ميزاري من حرفي ميزنم

اوه اوه هرچي خواستي پس گفتي از اون روزات بود كه كسي نبايد جلوت حرف بزنه
مگه دروغ ميگم
نه عزيزم دروغ نميگي كاملا باهات موافقم فقط الان عصبي شدي يكم آروم باش
نه خوبم

شماها كه داشتين بحث ميكردين النازم فهميد نميدوني چه قيافه اي داشت نزديك بود سكته كنه از حرص ،صورتش قرمز شده بود

بميره دختره بيشعور از آدم هايي كه از پشت ضربه ميزنن و در ظاهر خودشون و خوب جلوه ميدن و حرف جابه جا ميكنن به شدت بدم مياد

پارميس چند بار گفتم حرفاتو نزن به اينو اون چندبار ، مردم مثل ما نيستن از حرفات سواستفاده ميكنن و ميان برعليه ات استفاده ميكنن نكن خواهرم

يادته يك بار به حرف اون فالگيره كه گفته بود بهت كه شروين گفته :به دوستاش بيان باهات دوست شن ببينه كي ميتوانه مختو بزنه گوش كردي هرچي از دهنت دراومد اس ام اس كرديو بهش گفتي چه قدر گفتم نكن

گوش نكردي آخرم كار خودتو كردي مرغت يه پا داره ، تركي ديگه كاري نميشه كرد وقتي بخواي كاريو كني ميكني به حرف هيچ كسم گوش نميكني

بعد اون ٢،٣ ماه انقدر از دستت ناراحت شده بود باهات حرف نزد بعدش چه قدر پشيمون شديا عذرخواهي كردي كه اشتباه كردي

واقعا يه جاهايي كه فكر ميكنم خودمو ميزارم جاش ميبينم اون هم حق داره ، خيلي جاها بچه بازي درآوردي تنبيهتم كرد ولي پات موند ثابت كرد عاشقته

اشتباه كردم ميدونم
آفرين پس از اشتباهاتت درس بگير
گرفتم
واقعا خواهرانه ازت ممنونم كه اين مدلي كنارمي و عين يه خواهر نصيحتم ميكني مرسي

خواهش عزيزم ديگه چيكار كنيم تو يه دونه مني ديگه
سارا مشروب نميريزي
چرا عزيزم الان برميدارم

آروم دمه گوشم كه كسي نشنوه گفت راستي حالا ميخواستي شروين و بهم بريزي يا اينكه از اميد خوشت اومده كه باهاش اون مدلي رقصيدي

خوب اميد واقعا به عنوان يه پسر بد نيست
نه بيا بگو بده جون من بچه پررو
خنديدم و گفتم نه واقعا جذابه
كيو ميگين
برگشتم و ديدم صداي بهنام
نفس راحت كشيدم آروم گفتم آخي خوبه خودش نيست

انگار بهنام صدامو شنيد كه گفت كي نيست
چرا انقدر پسراي دورم زرنگن يا من ساده و خنگم يا اين ها زيادي زرنگن
تو ساده اي
آره الانم سارا داشت همين و ميگفت
درست گفته

دست از سر من نميخواين بردارين شما ٢ تا
نه تا وقتي كه رابطه ات درست نشه
مرسي كه هستين بايد به شماها گفت واقعا ممنونم ازتون
خوب خوب بسه بگو داشتي راجب كي حرف ميزدي ميگي آخي خوبه خودش نيست
تو شنيدي
نه پس

با خنده گفتم بهنام عجب فضولي هستي تو
فضول عمه ات
چون به شوخي ميگفتم مطمئن بودم از دستم ناراحت نميشه ميدونستم جنبه اش بالاست
سارا رو به بهنام كرد و گفت هيچي راجب اميد بود

با صداي نسبتا بلندي گفت
چي
يه دفعه دستم و گذاشتم رو دهنش و گفتم آبرومو بردي چرا داد ميزني اروم تر
اخه تعجب كردم
چرا خوب خوشم اومده
مطمئني خوشت اومده و چيز ديگه اي نيست
مثلا چي ؟!؟؟…..

نوشته های مشابه

‫6 نظرها

  1. روندش و اتفاقاتی که میوفته خیلی تکراریه
    من تا این پارت خوندم تا ببینم قضیه جذابی اتفاق میوفته یانه که دیدم واقعا مثه همه ی فیلم ها و رمان هاییه که با همین موضوع ساخته شده و خب تنها چیزی که خوانندرو وادار به خوندنش میکنه اینه که حس کنجکاویش رو برای دونستن دلیل شروین تحریک میکنه.
    رمان سبکیه و روندش و شخصیتاش همه تکرارین و چیزی که پر شده از این شخصیت های مشاوری مثه سارا و حمایتگر مثه بهنام و خب مرموز تلخ و جذاب مثه امید و شروین و دورو مثه الناز .
    بهتر بود بیشتر وقت بذارین سر روند و سعی کنید اتفاقت جالب رو رقم بنید و نه چیزایی که مشابه زیاد داره.
    به عنوان پیشنهاد رو این فکر کنید که پارمیس بدون اینکه با کسی دوست شه تا حسادت شروین رو تحریک کنه دلیل رو بفهمه .تا اینطوری هم ثابت کنه مثه شروین نیست و خودش حقش رو میگیره و دلایلی از این دست.

    1. سلام من نويسنده اين رمانم ، اين رمان بر اساس واقعيت نوشته شده نه چيز ديگه اي نه تكراريه نه داستان نه چيزي ريز به ريزي كه من نوشتم بر اساس واقعيت نوشته شده
      ممنونم از نظري كه دادين

    2. من خيلي خوشحال شدم با اينكه شما نظرتون مثبت نبوده ولي رمان رو دنبال كردين و نظرتون رو براي من نوشتين

    1. سلام تمام سعيمو ميكنم زودتر پارت گذاري انجام شه
      ممنونم از نظرتون و خوشحالم از اينكه از رمانم خوشتون اومده
      پارت ٨ به زودي تو سايت قرار ميگيره

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

این سایت از اکیسمت برای کاهش هرزنامه استفاده می کند. بیاموزید که چگونه اطلاعات دیدگاه های شما پردازش می‌شوند.

بستن