آخرین مطالبرمان رها شده

رمان رها شده پارت ۱۲

جهت مشاهده پارت های منتشر شده از رمان رهاشده وارد شوید

زمان انتشار رمان رها شده هر سه روز یک پارت از انتشار آخرین پارت در سایت

نميدونم شايدم واقعا لياقت دوست داشتن و نداره من دارم اين همه خودم و الكي خسته ميكنم

به جايي رسيدم كه خودمم ديگه نميدونم چي درسته چي غلط شايد اين سخت ترين قسمت زندگي هركسي باشه

با فكري مغشوش به سمت بچه ها رفتم
به طرف سارا رفتم و كنارش نشستم متوجه من كه كنارش نشستم شد و گفت تولدت مبارك عزيزم و مباركه
چي مباركه

دوستيت ديگه
من كه هنوز جوابشو ندادم
وااا ،جواب چيو مگه دوست نشدين
نه
من فكر كردم قبول كردي
نه هنوز گفتم يكم فكر كنم
آخه اين هم فكر كردن داره
از نظر من كه داره
تو كه منتظر همچين فرصتي بودي
اره بودم ولي يه لحظه انگار نميدونستم بايد چه تصميمي بگيرم و واقعا اين آدم مناسب من هست يانه

پارميس آپلو كه نميخواي هوا كني كه عزيزم ، دوستيه ، دوست ميشي كه طرف و بشناسي همين ، چيز خاصيم نيست

واقعا باور كنم كه تو داري اين حرفارو بهم ميزني ،تو كه با دوستي هم مخالف بودي
اره باور كن با اين مخالف بودم ولي ميگم آدم ها نميتوانند همه مثل هم باشند و به خودت بايد يه شانس دوباره بدي

اره درسته ،راستي شروين اومد دنبالم تو دستشويي چي ؟! دروغ ميگي ؟!

شروع كردم براش همه ماجرا رو تعريف كردن بعد حرف هام گفت من واقعا نميدونم چي بگم ولي وقتي خودم و جات ميزارم منم اگه جات بودم تصميم ميگرفتم با اميد دوست شم

منم همچين تصميمي گرفتم ميخواستم قبل اينكه به اميد بگم به تو بگم
عزيزم واقعا خوشحالم برات لياقتت بهترين هاست
نميدوني وقتي ديشب تو اون حال ديدمت چه قدر برات ناراحت بودم و فقط دعا دعا ميكردم كه يه اتفاقي بيافته حال روحيت بهتر شه و بعدش كه

اميد بهم اس ام اس داد و برنامه تولدت و مطرح كرد خودم خيلي خوشحال شدم برات كه ميتوانم يه كاري كنم تو حالت بهترشه
اره واقعا خوشحالم ولي خيلي نامردي دروغ گفتي بهم كه با سياوش قرار داري

دروغ نگفتم عزيزم واقعا قرار داشتيم ولي بعدش كه اميد اس ام اس داد بهم ، منم با سياوش حرف زدم اون هم پيشنهاد همچين كاري و داد
واقعا
اره نظر سياوش بود كه همچين كاري كنيم شايد روحيه توام بهترشه
واقعا ممنونم از همتون انشالله نامزديتون ميام وسط قر ميدم
سارا خنديد و گفت حالا كو تا نامزدي
پارميس برو كنار اميد زشته اينجا نشستي ناسلامتي امشب اين همه تدارك برات ديده
با حرف سارا رفتم تا كنار اميد بشينم
رو به اميد گفتم ميخوام يه حرفي بهت بزنم

جونم عزيزم
ميخوام باهات دوست شم
با خوشحالي گفت عزيزم خوشحالم از اين تصميمي كه گرفتي بعدش با خوشحالي دست من و گرفت و رو به همه گفت اين خانم عشق من

همه بچه ها خنديدند يه دفعه علي گفت اميد آبرومون و بردي انقدر زن ذليل آخه به فكر ما باش كه از الان دوست دخترامون ميفتن به جونمون

آخه اين دختر الان قبول كرد كه دوست دخترم شه
همه شروع كردن تبريك گفتن غير از شروين كه هر لحظه قيافه اش عبوس تر از قبل ميشد

واقعا خوشحال بودم از اينكه هر لحظه قيافه اش عصبي تر و غمگين تر از قبل ميشد شايد الان واقعا حال اون دوران من و ميفهميد كه چي كشيدم
اميد تو گوشم گفت پارميس امشب مياي پيشم بموني فردا صبح باهم بريم سفارت

اخ كلا يادم رفته بود مگه فردا صبح بايد بريم سفارت ؟
اره عزيزم فردا صبح
باشه شب ميام كه صبح باهم بريم
لبخندي زد و ديگه حرفي نزد

بعد از خوردن شام از بچه ها خداحافظي كرديم

سارا با ماشين من رفت منم سوار بنز اميد شدم تا بريم خونه اش يه لحظه نميدونم اين چه حسي بود كه بهم دست داد كه گفتم به خودم نكنه درست نباشه
يعني چي هنوز هيچي نشده ميخوام برم باهاش فكر كنم اميد متوجه حسم شد كه ناخوداگاه دستم و گرفت و نوازشم كرد و گفت
عزيزم خوبي
خوبم
آخه حس كردم رنگ صورتت پريده ميخواي بزارمت خونه خودت
نه خوبم
مطمئني اگه دوست نداري نيا بزارمت خونه
نه نه خوبم
تا برسيم همش تو فكر اين بودم كه شروين الان تو چه حاليه يعني اون هم همون حسايي كه من داشتم و الان درك كرده يا نه
به خونه كه رسيديم ماشين و تو پاركينگ پارك كرد و رفتيم طبقه بالا
در خونه رو باز كرد و صبر كرد تا من داخل شم داخل خونه شدم و نگاهي به خونه كه مرتب تر از خونه من بود كردم و يه لحظه از خودم خجالت كشيدم خونه من الان همه چيش رو هوا بود
رفتم تو اتاق تا لباسامو عوض كنم و خودمم تو آينه نگاهي كردم و تاپم تو تنم مرتب كردم و رفتم پيشش
عزيزم مشروب ميخوري
مرسي
خوشم مياد پايه اي
با دو تا پيك و يه شيشه اومد نشستيم رو مبل هايي كه همين دوشب پيش همين جا نشسته بودم و نظاره گر لاس زدن شروين و الناز بودم حالا الان نشستم و ميخوام با دوست پسرم اينجا مشروب بخورم اون ها نظاره گر شروع دوستي ما بودن

به چي داري فكر ميكني
به اينكه چه قدر همه چي ميتونه تغيير كنه
اره همه چي يك دفعه ولي اين داستان همچين يكدفعه هم نبود من مدت زياديه ميخوام باهات دوست شم ولي نشد و هر دفعه يه اتفاقي افتاد و نشد
واقعا ممنونم از امشب
من ممنونم از اينكه اومدي تو زندگي نميدوني چه قدر دوستت دارم

شيشه مشروب و دستش گرفت تا بريزه
پيك خودش و پر كرد و پيك من و نصفه پر كرد گرفت سمتم و گفت بيا عزيزم كم ريختم كه معده ات اذيت نشه هم ديشب هم امشب اذيت ميشي

اره واقعا مرسي كه كم ريختي برام چند شب پشت هم كه ميخورم معدم اذيت ميشه يكم مشروبم و مزه مزه كردم ولي اميد يه دفعه كل مشروبش و خورد و پيكشو گذاشت رو ميزو پيك منم ازم گرفت و گذاشت رو ميز
سرش و آورد جلو و لبش و گذاشت رو لبام با آرامش ميبوسيد انقدر با آرامش و با عشق من و ميبوسيد كه منم داغ شدم و دستم و گذاشتم پشت سرش و شروع كردم به بوسيدن يه لحظه حس كردم نفس كم آوردم نميدونم مست بودم چم بود كه خودمم بدم نميومد باهاش ادامه بدم تنها چيزي كه باعث ميشد دودل براي ادامه بشم ترس بود

سرم و آوردم عقب و تا نفس بكشم كه اميد چشم هاشو باز كرد و گفت مزه لبات فوق العاده است دختر خواست دوباره من و ببوسه كه لباش و گذاشت رو لبام اندفعه بدون اينكه فكر نفس تنگيم باشم بوسيدمش

آروم تو گوشم گفت بريم تو اتاق
نگاهي بهش كردم كه يكدفعه رو دستاش بلندم كرد و رفت به سمت اتاق خواب در و باز كرد و گذاشت من رو روي تخت خواب

خودشم كنارم دراز كشيد دوباره شروع كرد به بوسيدنم حس ميكردم عينه يه قديسم كه در حال پرستيدنمه

دستش و از زير تاپم آورد و پشتم و بند سوتينم و باز كرد و تاپم از تنم در آورد و دستش و گذاشت رو سينه هامو شروع كرد به نوازشم
هر لحظه حس ميكردم قلبم از اين همه لذتي كه بهم وارد شده داره وايمسته اهي كشيدم و انگار حريص تر شدو با لذت بيشتري لمسم ميكرد دستش رفت سمت دكمه شلوارم كه دستم و گذاشتم رو دستش و بهش گفتم فكر ميكنم براي الان بسه

مطمئني
اره الان آمادگي ندارم
باشه عزيزم هر وقت كه آماده بودي دستش رفت سمت سوتينم و كمكم كرد كه بپوشم و بلند شد و گفت
لباساتو ميخواي عوض كني
لباس نياوردم كه
من يه چند تا لباس خواب دارم
با تعجب گفتم بله ؟
با خنده گفت بله و بلا ، گفتم لباس خواب دارم نگفتم كه ايدز دارم كه اون مدلي ميگي
بعد ميشه بگي لباس خواب كيه
باز با خنده گفت لباس خواب دوست دخترام
مشت آرامي به بازوش زدم و گفتم مسخره راستش و بگو لباس خواب كيه ؟! خوب

چند دست از لباس خواب هاي خواهرمه وقتي از كانادا اومده بود ايران چند دست از لباساش و اينجا گذاشت و رفت چون اضافه بار داشت موقعي هم كه داشت ميزاشت به شوخي گفت اينها رو ميزارم كه بدرده ات ميخوره

بچه پرورو
تو كمد اون يكي اتاق، بزار بيارم بپوشي . تا بره از اون يكي اتاق لباس خواب هامو بياره نگاهي به گوشيم كه رو پاتختي بود كردم با ديدن ميس كال شروين لبخندي زدم و تو دلم گفتم بكش كه تازه اولش

بدون اينكه توجهي به ميس كال شروين كنم گوشي و گذاشتم رو پاتختي
توجهم و به اميد دادم كه با دو دست لباس خواب اومد تو اتاق و لباس خواب هارو گذاشت رو تخت
خودشم بدون توجه به اينكه من تو اتاقم شروع كرد به تعويض لباس
نگاهم كشيده شد به هيكل رو فرمش
عجب هيكلي داشت جون ميداد باهاش س*ك* كني
سعي كردم نگاهم و از هيكلش بردارم و تا بيشتر از اين كنترلم و از دست ندم
نگاهي به لباس خواب ها كردم ماشالله يكي از يكي بدتر بود يه وجب پارچه بيشتر نداشت يعني بي لباس ميخوابيدم از اين سنگين تر بودم
فكر كنم فهميد معذبم كه گفت لباس خواب ديگه اي نداشت برات بيارم كه بپوشي فكر كنم از اون شلوار جين جذبي كه پوشيدي اين ها راحت تر باشه
حرفش درست بود لباس هام واقعا براي خواب راحت نبودن پس مجبوري يكي از لباس ها كه مشكي بود فكر كنم از اون يكي بيشتر بهم ميومد و

پشتش باز بود تا يك وجب بالاي زانوام بيشتر نبود و برداشتم و رفتم تو دستشويي تا بپوشم

بعد از تعويض لباسم نگاهي به خودم تو آيينه كردم و دستي به موهام كشيدم اومدم از دستشويي بيرون

اميد روي تخت خوابيده بود و تو داشت با گوشيش حرف ميزد
رفتم جلو تا ببينم با كي داره نصفه شب حرف ميزنه
يه ذره كه توجه كردم فهميدم با خواهرش.
سعي كردم بدون اينكه بيشتر از اين حس كنجكاويم تحريك بشه برم روي تحت خواب بخوابم
با راه رفتنم چشم هايي كه روي جز جز بدنم ميچرخه رو متوجه ميشدم براي همين با لوندي بيشتري راه ميرفتم كه بيشتر مجذوبم بشه كه فكر كنم نتيجه بخش بود تو دلم گفتم كرم از خودم امشب ، چون تا خوابيدم سريع حرفش و تموم كرد و اومد كنارم دراز كشيد وگفت بيا بغلم ببينم چه قدرم اين لباس بهت

مياد واقعا آره خيلي .
بايد اعتراف كنم كه هيكلت بي نظيره .
ممنونم
قول بده بهم كه بهم خيانت نميكني
قول ميدم من از خيانت قبل از اينكه حرفم تموم بشه دوباره لبش و گذاشت رو لبمو شروع كرد با ولع بيشتري به بوسيدنم اندفعه ديگه واقعا نميتوانستم جلوش و بگيرم چون خودمم نياز داشتم به وجودش براي همين بدون حرف ديگه اي خودم و به دست هاي نوازشگرش سپردم

نوشته های مشابه

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

این سایت از اکیسمت برای کاهش هرزنامه استفاده می کند. بیاموزید که چگونه اطلاعات دیدگاه های شما پردازش می‌شوند.

بستن