آخرین مطالبرمان رها شدهصفحه اصلی

رمان رها شده پارت ۱۳

جهت مشاهده پارت های منتشر شده از رمان رهاشده وارد شوید

زمان انتشار رمان رها شده هر سه روز یک پارت از انتشار آخرین پارت در سایت

با صداي اميد كه اسمم و صدا ميزد از خواب بيدار شدم نگاهي به خودمون انداختم سرم روي بازوش بود و دستش نوازشگرانه لابه لاي موهام

سلام عزيزم صبح ات بخير خوب خوابيدي
با يادآوري ديشب لبخندي خجالت زده زدم و گفتم
سلام صبح بخير ساعت چنده
ساعت ٨ صبح عزيزم پاشو تا من صبحانه رو حاضر كنم برو يه دوش بگير سر حال شي كه بهنام زنگ زد وبهم گفت ساعت ١٠ بايد سفارت باشيم

باشه عزيزم
خواستم بلند بشم كه پتو رو كه از روم برداشتم ديدم لخ*تم با خجالت گفتم ميشه بري بيرون كه من پاشم برم حموم
خنديد و گفت من كه همه چيز و ديدم ديگه چرا خجالت ميكشي
با صورتي كه ديگه الان از خجالت سرخي ميزد ميشه خواهشا بري
خنديد و شلواركش و از رو زمين برداشت تا بپوشه همزمان سري تكون داد و گفت قربون خجالتت برم خانمم كه اين مدلي خجالت ميكشي
حوله هم خواستي پشت در هست اگه خواستي منم بيام
با جيغ گفتم اميددددددد كه دستش و برد بالا و خنديد و گفت حرص ميخوري جذاب ميشيا رفتم

اميد از اتاق رفت بيرون و منم از رو تخت بلند شدم و رفتم تو حمام ، بعد از شستن خودم حوله رو از پشت در برداشتم و پوشيدم اومدم بيرون

لباسامو و پوشيدم و رفتم جلوي آينه تا آرايش كنم و متوجه كبودي ريزي كه تو گردنم بود شدم بلند دادي زدم و گفتم پسره وحشي نگاه گردنم و چيكار كرده

با داد من در اتاق و باز كرد و گفت متعجب زده گفت چرا داد ميزني چي شده
نگاه كن من و
خوب چي شده مگه
گردنم و نگاه
خوب
نميبيني
چرا دارم ميبينم
كبودي و نگاه
اومد جلو دستشو انداخت دور گردنم و گفت چيكار كنم عزيزم كه انقدر خوردني اي دست من نيست كه مقصر خودتي كه شيريني

ميگم تو اين زبون و نداشتي چيكار ميكردي
هيچي بيا حالا يه بوس بده بهم آروم شم سكته ام دادي با اين دادي كه زدي فكر كردم چيكار كردم

رفتم جلو بوسش كردم و گفتم كبودم كردي ، پارميس خيلي بدنت حساس . بدن من حساس نيست تو وحشي اي
حالا بيا بريم ببين چه صبحانه اي برات آماده كردم ديدني
دست تو دست هم رفتيم تو آشپزخونه
تموم وسايل صبحانه رو به قشنگي گذاشته بود روي ميز
مطمئني كسي كمكت نكرده
كي صبح زود ميتونه كمكم كرده باشه
شوخي كردم عزيزم و ممنونم از اين صبحانه كه برام درست كردي
چيكار كنم ديگه ديشب كه ازت انرژي گرفتم امروز بايد جبران ميكردم
بعد از صرف صبحانه حاضر شديم كه بريم سفارت .
رسيديم و مدارك و از بهنام گرفتيم تا نوبتمون بشه و بريم داخل شروين و الناز بعد ما رسيدن شروين اومد سمتمون و رو به من گفت ميتوانم باهات صحبت كنم
نگاهي به اميد كردم حرفي نزد منم گفتم هرچي ميخواي بگي جلوي اميد بگو
خصوصي ميخوام حرف بزنيم
فكر نميكنم حرف خصوصي داشته باشيم با هم ديگه تا بزنيم

عزيزم من ميرم شروين حرفشو بزنه
دستشو گرفتم و گفتم نه عزيزم ما حرفي نداريم كه بخوايم بزنيم هر حرفي قرار باشه زده بشه قبلا زده شده ديگه حرفي نمونده عزيزم
شروين نگاهشو خشمگين به دستمون كه تو دست هم بود انداخت و بدون حرف ديگه اي رفت تو ماشين نشست تا موقعي كه اسممون و صدا نكردن هم ديگه از ماشين پياده نشد تو دلم خنديدم و گفتم آخي بكش كه حقته

از اميد كه مشغول حرف زدن با علي بود جدا شدم و رفتم سمت سارا و گفتم عشق من چه طوره
خوبم عزيزم تو چه طوري خوشحالم انقدر خوشحال ميبينمت بعد با خنده گفت ديشب خوش گذشت
ديشب اره واقعا انتظار نداشتم از تولدي كه برام گرفتين
منظورم تولد نبود كه منظورم بعدش بود كه رفتي خونه اش
خوب رفتم خوابيديم ديگه صبحم بلند شديم و اومديم .الانم اينجام در حضور تو
يعني باور كنم كه شما ٢ تا فقط خوابيدين و كاري نكردين
با اعتراض گفتم سارااااااااااا
خنديد و گفت چيه خوب سوال كردم بعد تو گوشم گفت نكنه وا دادي

خنديدم و هيچي نگفتم
خنديد و گفت ماشالله با اين خنده اي كه تو كردي انگار خوبم وا دادي بعدم صداشو مثل مامان بزرگش كرد و گفت : خاك بر سرم با اين بچه بزرگ كردنم خجالتم نميكشه يكم حيا كن دختر جلوي من ديد دارم ميخندم ادامه داد و گفت

واه واه بچه ها هم بچه هاي قديم قبلنا يه حيايي بود يه چيزي صحبت ميكرديم انقدر دخترا سرخ و سفيد ميشدن كه نميشد باهاشون حرف زد ولي الان خيره ميشن تو چشمامون و ميخندن انگار نه انگار بزرگتري

خنديدم و گفتم تو بزرگتري
بله كه بزرگترم
منظورت همون يك ماه ديگه
يك ماه يك عمر خواهرم حداقل ٣ تا پيرهن بيشتر ازت پاره كردم
بله بله ميفرماييد درسته

دلم و گرفتم و گفتم واي مردم از دستت انقدر خنديدم بسه ، بامزه اداي مادربزرگتو در مياري
با مسخرگي خم شد جلوم و گفت بزرگي از خودت

جدي شد و گفت حالا يه دفعه حواست باشه شكمت نياد جلو
زدم تو سرشو گفتم خاك برسرت كنن از من بي حيا تري
دستش و رو سرش گذاشت و گفت حالا چرا ميزني خوب براي خودت ميگم به من چه اصلا ٣ تا شكمم بيار

سرمو با خنده تكون دادم و ديگه ادامه ندادم بحث كردن با سارا بي فايده موقع شوخي جز اينكه آبروم و ميبرد چيز ديگه اي نداشت

بهش گفتم مياي باهم
كجا
خونه ما
چه خبره
باهم باشيم
دستش زد تو صورتش و گفت اي واي ميخواي بهم تجاوز كني
نه واقعا كه تو آدم بشو نيستي ، ببينم سارا امروز چي زدي كه انقدر خوشحالي نكنه خبريه راستش و بگو بلا

هيچي نيست عزيزم
مطمئني
نه
خنديدم و گفتم بگو خوب چي شده
صورتش و آورد جلو و نزديك گوشم گفت آخه نميتوانم اينجا بگم
خوب بيا بريم خونمون اونجا بگو
سرش و مظلوم وار تكون داد و گفت باشه فقط اينكه سياوش كار داره با اميد بريم
باشه عزيزم
از سياوش خداحافظي كرديم و رفتيم تا سوار ماشين اميد بشيم
خسته بودم تمام بدنم درد ميكرد ديشبم كه كم خوابيدم و اين براي مني كه بدنم تحمل كمبود خواب و نداشت واقعا سخت بود براي همين سرم و به پشتي صندلي تكيه دادم و خوابيدم

با تكون دستي بيدار شدم اميد بود كه گفت
پاشو عزيزم رسيديم
چه زود رسيديم
همچين زودم نبود يه ٤٥ دقيقه اي توراه بوده
هيني كردم و گفتم اين همه من خوابيدم
خسته بودي خوب
اره واقعا خسته بودم من اصلا تحمل بي خوابي و ندارم
خنديد و گفت دارم با اخلاقيات و عادتات كم كم آشنا ميشم
خوبه يا بده
چرا بد باشه عين خودمي من برسم خونه ميخوابم با اينكه كار دارم
سارا رفت داخل
منم برم مرسي كه رسونديمون
وظيفه است عزيزم
خواستم پياده شم كه مچ دستم و گرفت و گفت پس بوسه من چي ميشه

نگاهي به در خونه امون و كوچه امون كه هراز چند گاهي ماشيني رد ميشد كردم و گفتم اينجا
اره همين جا مگه چشه
چش نيست ميبينن
من كاري ندارم زود باش بوسه من و بده كه دلم برات تنگ ميشه
زود گونش و بوسيدم و خواستم پياده شم كه باز مچ دستمو و گرفت و گفت اينجوري كه نشد
با اعتراض گفتم امييييددددد
ميخوام برم الان يكي ميبينه
هيچ كسم نميبينه بعدشم شيشه ها دوديه كسي دقت نميكنه بعد حرفش من و كشيد جلو و لبش و گذاشت رو لبم و مشغول بوسيدنم شد جوري لبم و مي*خو*رد كه هر آن احساس ميكردم الان كبود ميشه
بعد از اينكه ولم كرد آفتاب گير سمت خودم و آينه اش باز كردم و نگاهي به لبم كردم و گفتم خدا كنه كه كبود نشه

بله خوب خانم بهتره كمتر از ژل لب استفاده كنن كه كبود نشه بعدش ادامه داد و گفت نگران نباش عزيزم همين طوري عالي
دستم و گرفت و گذاشت رو قلبش و گفت فقط اگه تو ميدونستي من الان چه حاليم با وجود تو، الان من و تنها نميزاشتي و بري خونه

عشقم ديدي كه سارا خودش گفت ميخوام بيام پيشت وگرنه ميومدم پيشت باهم باشيم

دستم و بوسيد و گفت باشه عزيزم وقتي دوستت ميخواد پيشش باشي برو ، شب تولدتم خيلي به من كمك كرد واقعا اگه نبود نميدوستم چه جوري ميتوانم سورپرايزت كنم برو پيشش ولي از الان گفته باشم كه شب بايد با من شام بياي بيرون بعدشم بايد با من باشي

باشه عزيزم ميبوسمت مرسي تا شب خداحافط
خداحافظي نميكنم چون دوست ندارم باهات خداحافظي كنم ميگم به اميد ديدار عزيزم تا شب

از تو ماشين پياده شدم و در خونه رو باز كردم ، اميدم صبر كرد تا من داخل خونه بشم و بعد رفت

فقط تو فكر اين بودم اميد كه اين همه محبت بهم ميكنه رو قبول كنم يا شرويني كه عاشقانه هنوزم دوستش دارم ؟ كدوم تو قلبم نگه دارم ؟البته شروينم اوايل همين بود ولي متاسفانه اواخر دوستيمون يه جور ديگه شده بود !بعضي از آدم ها بعضي موقع ها يه حرفي ميزنن كه انگار جن رفته تو بدن يكي ،واقعا من فكر ميكردم انگار جن رفته بود تو بدنش يه دفعه ٣٦٠ درجه تغيير رفتاري داد كه هنوزم نفهميدم چي شد ؟؟!!! ولي خوب زندگي قابل پيش بيني نيست اين و خدا تو زندگي حداقل به خودم تو زندگيم ثابت كرده

در خونه رو باز كردم و داد زدم و گفتم سارا كجايي
اومد تو پذيرايي و گفت بيدار شدي
اره عزيزم
خيلي خسته بوديا
خيلي
معلوم شد ديشب زيادي كار كشيده ازت چون كم ميشه تو ، تو ماشين خوابت ببره

گفتم شايد براي بيدار كردنت كار خاك برسري انجام بده منم با خودم گفتم زشته به هر حال سنم كمه بيام داخل ، هم لباسام و عوض كنم و هم چشمم نيوفته به كارهاي خاك برسري كه چشم و گوشم خدايي نكرده باز نشه
باخنده گفتم تو سنت كمه ؟!؟!همين يك ساعت پيش نبود داشتي من و ميكشتي كه من بزرگترم به حرفم گوش كن و برام داشتي شرح ميدادي مواظب باش و ال و بل كه فقط مونده بود تصويري اجرا كني

بله من بودم ولي خوب بايد حواسم به خودم باشه ديگه كه منحرف نشم
داشتم از بغلش رد ميشدم كه برم تو اتاق و لباسام و عوض كنم كه زدم تو سرش و گفتم ادم باش
حالا چرا ميزني ، خوب راست ميگم ديگه
جدي شد و گفت راستي از تو كمدت لباس برداشتم
خوب كردي عزيزم
لباسام و عوض كردم و رفتم تو دستشويي آبي به سر و صورتم زدم تا خوابم بپره
رفتم تو آشپزخونه و از همون جا داد زدم سارا چي ميخوري براي ناهار

يه دفعه از پشت سرم گفت حالا چرا داد ميزني
دستم و گذاشتم رو قفسه سينه ام و گفتم واي ترسيدم فكر كردم تو اتاقي
نه اينجام عزيزم هرچي دوست داري بزار
خودم هوس زرشك پلو با مرغ كردم ميخوري ؟؟
اره درست كن عزيزم
بسته مرغي از تو فريزر درآوردم تا يخش باز شه بعدش آب و گذاشتم جوش بياد تا نسكافه اي باهم بخوريم
صندلي و كشيدم عقب و گفتم بشينيم اينجا يا بريم تو پذيرايي عزيزم
كجا راحت تري ؟؟
فرقي نميكنه بشينيم همين جا حرف بزنيم كه ميخوايم غذا هم درست كنيم راحت تر باشيم فقط اينكه من برم از تو كيفم گوشيمم بيارم كه اگه سياوش زنگ زد متوجه بشم
همون خانم از صبح خوشحال دليلش سياوش
خنديد و گفت نه ديوونه فقط براي اون نيست براي توام خيلي خوشحالم
اوه مرسي عزيزم منم برات خوشحالم كه خوشحال ميبينمت
فقط خواستي بري گوشي منم بيار ممنونم
باشه عزيزم

نوشته های مشابه

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

این سایت از اکیسمت برای کاهش هرزنامه استفاده می کند. بیاموزید که چگونه اطلاعات دیدگاه های شما پردازش می‌شوند.

بستن