آخرین مطالبرمان رها شده

رمان رها شده پارت 16

جهت مشاهده پارت های منتشر شده از رمان رهاشده وارد شوید

زمان انتشار رمان رها شده هر سه روز یک پارت از انتشار آخرین پارت در سایت

مگه بايد جواب بدي ؟
نه پس ، بايد جواب بدم ديگه زشته جواب ندم .الان ميگه دختر ديوونه است ول كرده رفته

اول اينكه غلط كرده بگه دوم اينكه نميخواد جوابش و بدي اصلا بده من.
گوشي و ولش كن تو همون نظرندي ممنونت ميشم واي استرس گرفتم چي بگم حالا

صداي گوشي رو مخم بود همين طوري داشت زنگ ميزد منم نميدونستم بايد چي جواب اميد و بدم

شروينم يه دفعه داد زد و گفت بده من اون گوشي لعنتي و
عمرا نميدم به تو هم هيچ ربطي نداره الانم خفه شو چون اگه ساكت نشي جوري ميرم گم ميشم ديگه نعشمم نبيني

فكر كنم ترسيد چون ديگه حرفي نزد ميدونست حرفي بزنم پاش هستم انقدر جواب ندادم كه آخر قطع شد پوفي كشيدم و گفتم آخي قطع شد واقعا

نميدونستم چي بگم بهش تو فكر اين بودم كه به اميد چه جوابي ميتوانم بدم كه بعد ٥ دقيقه دوباره گوشيم زنگ زد نگاهي به گوشيم انداختم

خداروشكر اندفعه سارا بود ميتوانست بهم كمك كنه
جانم
كجايي تو
تو ماشين شروين
چي تو ديوونه اي اونجا چيكار ميكني
ديوونه است به زور تهديد من و از رستوران كشيد بيرون
مگه اون هم اونجا بود
متاسفانه
بيا تو از اين به بعد دعا كن برامون
سارا اعصاب ندارم سربه سرم نزار اميد زنگ زد نميدونم چي بگم الان ميپرسه كجايي
ديوونه اي تو چرا رفتي آخه باهاش
خوبه بهت گفتم با تهديد من و آورد بيرون باز حرف خودت و ميزنيا

خوب باشه نزن .زنگ بزن به اميد الان بهم زنگ زد بدبخت فكر كرد اتفاقي براي من افتاده تو رفتي

واي بميرم براش الان چي بگم بهش
از گوشه چشم ديدم كه شروين با عصبانيت داره بهم نگاه ميكنه و اگه جا داشت و من تهديدش نميكردم قطعا من و ميزد و گوشي و ازم ميگرفت البته ميدونست ديوونه تر از اين حرفام كه زير بار حرف زورش برم
پارميس فهميدم ، ميتوني بهش بگي مامانم حالش بد شده به خاطر قلبش بردنش بيمارستان
خوب اگه بگه ميزاشتي باهم بريم و عكس بده چي ؟چه گهي بخورم؟!

بگو زنگ زدن از بيمارستان منم هول كردم سريع رفتم عكسم خواست بگو من ميفرستم برات يا خودتم فكركنم تو گالريت داشته باشي

نگه بيام مامانت و ببينم استرس گرفتم
استرس نگير گفتم بگو باشه عزيزم بزار بهتر شد بيا

برو زنگ بزن الان ببينه اشغالي ضايع است
باشه فعلا

قطع كردم و بدون اينكه توجهي به قيافه عصباني شروين كه مدام زير لب فوش ميداد كنم زنگ زدم به اميد معذرت خواهي كردم و توضيحي مختصر دادم خداروشكر چون همه ميدونستن مادرم مشكل قلبي داره ابهامي براش ايجاد نشد و حرفي از اينكه بياد ديدن مادرم نزد
ولي خواست براش از داخل بيمارستان عكس بفرستم كه خداروشكر عكسم تو گالريم داشتم يه چندتا عكس كه تابلو نباشه براي امروز نيست و انتخاب كردم و براش تو واتس آپ سند كردم و گفت مواظب مامان باش و انشالله زود خوب شن و من و از خودت بي خبر نزار
باشه عزيزمي گفتم و قفل گوشيم و زدم

به منم همين طوري دروغ ميگفتي
ميدوني تو ديوونه اي
خفه شو و جواب من و بده
براي اينكه حرصشو دربيارم و بيشتر عصبانيش كنم گفتم لازم ميشد چرا كه نه
كه به دفعه ماشين و گوشه جاده نگه داشت و به سمت و چرخيد تو دهني بهم زد
كه انقدر سريع اين حركات و انجام داد كه فقط من تو شوك حركتش بودم
دستم و گذاشتم رو گونم وگفتم : تو به چه حقي دستت و رو من بلند ميكني بابام تا الان دستش و رو من بلند نكرده بود بعد تو بلند ميكني
زدم كه ياد بگيري ديگه به من دروغ نگي و من و خر فرض نكني

بدون اينكه جوابي بهش بدم روم و كردم سمت پنجره و بيرون نگاه كردم حوصله بحث بيشتر واقعا باهاش نداشتم و در توانم نبود اين آدم از نظر من نفهم بود و نميفهميد چون اگه ميفهميد كه اينكارا رو نميكرد فقط نميدونم چرا من عاشق يه آدم نفهم شدم چون شايد بلد بود چه طوري زن هارو مجذوب خودش كنه و شايد من و بلد بود نميدونم ، معلوم نبود كجا من و داشت ميبرد نميخواستمم ازش بپرسم و باهاش حرف بزنم تا زمانيكه بياد و ازم عذرخواهي كنه يا حداقل از دلم دربياره

دستش كه رو فرمون بود مشغول تعويض آهنگ انقدر اون دكمه بدبخت و زد تا رسيد به يه آهنگ

معذرت
اگه کمم واسه دلت
نگفتم حرفامو بهت
گذاشتم عاشقم بشی
شدم تموم عامل
سرگیجه های دائمت
نفهمیدی که عشق من
تو زندگیت مزاحمه
معذرت
اگه داد می‌زدم سرت
اگه چشمات همش تره
اگه بعد از این بازیا
می‌گفتم باره آخره
شکستنت جلو چشام
منو از رو نمی‌بره
دروغام می‌شد باورت
منو ببخش
معذرت
اگه مجبور شدی بری
حق داری هرچی که بگی
کاری کردم که دائما
بگی لعنت به زندگی
ترسیدم خیانت کنم
بهت از روی بچگی
معذرت
واسه قرصای هر شبت
که هر کدومشم کمه
واسه آروم گرفتنت
میدونم هرچی میکشی
همش به خاطر منه
پشیمونم ببین منو
معذرت تنها حرفمه
منو ببخش
معذرت واسه اون همه خاطره
که کرده بازی با دلت
معذرت اگه همش مرددم
گفته بودم که قید احساسمو دیگه زدم
تو لیاقتت این نبود
نمیدونستی من بدم
هی بهونه کردم
که تا دیگه جوابتو ندم
منو ببخش
چند بار آهنگ و گذاشت تكرار و هربار من بي چون و چرا گوش ميكردم انگار اهنگ حرف شروين بود ولي به زبون نمي آورد منم چون دوست نداشتم با آهنگ بهم حرفاشو بگه براي همين بدون اينكه توجهي به آهنگي كه ديگه خودشم داشت زير لب زمزمه ميكرد كنم سرم و تو گوشيم بردم خودم و مشغول بازي كردم كه اگر ميخواست حرفاشو اين مدلي بهم بزنه منم بهش بفهمونم كه اين مدلي بي فايده است و منم فقط فكر ميكنم اين يه آهنگ ساده است كه تو دوست داشتي و گذاشتي

٢ ساعت بعد رسيديم دورتادورم و نگاه كردم انگار وارد تيكه اي از بهشت از زيبايي شده بودم يه طرفم جنگل بود و اون طرفم رودخانه اي كوچكي وجود داشت كلبه اي هم وسط اين زيبايي . انقدر محو اين زيبايي شده بودم كه متوجه شروين كه دستش و دور كمرم انداخته بود نشدم فقط زمانيكه اسمم و صدا كرد به خودم اومدم
واي چه قدر اينجا زيباست شروين انگار خود بهشت اينجا كجاست ؟
خوشحالم از اينجا خوشت اومده ميدونستم عاشق طبيعتي
خيلي مدت پيش اينجا رو خريدم براي اينكه براي دفعه اول باهات بيام اينجا ولي خوب قسمت نشد تا امروز كه بيايم

واي مرسي واقعا ممنونم ،من عاشق صداي كبوتر ها كه آروم دارند آواز ميخوانن و صداي آرامش بخش آبي كه تو رودخانه جريان داره شدم واقعا اگه چندسالم اينجا بمونم خسته نميشم ديدم كه خيلي خوشحال شد براي همين نزاشتم بيشتر از اين خوشحال بشه لبخند دندون نمايي زدم و گفتم البته بدون تو ، ممنون ميشم كه يه دفعه قيافه اش تو هم رفت از قيافش خندم گرفت ولي سعي كردم نخندم و خودم جدي نشون بدم وگرنه پروتر ميشد

انقدر اينجا زيبا بود ميخواستم سريع تر برم و داخل كلبه رو ببينم براي همين با قدم هايي بلند به سمت كلبه رفتم و شروينم پشت سرم ميومد با شوق و ذوق خواستم در و بازكنم كه گفت در قفل برو اونور باز كنم
رفتم كنار تا درو باز كنه واقعا ذوق داشتم تا درو باز كرد سريع رفتم داخل
داخل كلبه واقعا زيبا بود جوري كه از زيباييش دهنم باز مونده بود يه طرف دور شومينه ست مبل چوبي چيده شده بود طرف ديگه آشپزخونه با وسايل چوبي
چيزي كه از همه بيشتر اينجا رو قشنگ ميكرد رنگ هاي شادي بود كه براي وسايلش استفاده شده بود
كيفم و گذاشتم روي ميز ناهارخوري كه كنار آشپزخونه قرار داشت و خودم رفتم سمت پله ها و شروينم پشت من اومد

طبقه بالا فقط تخت دونفره بود و سرويس بهداشتي و دور تا دور اتاق شيشه هاي سرتاسري بود كه ميتوانستي وقتي صبح از خواب بيدار ميشي منظره زيباي بيرون و تماشا كني
واي شروين واقعا اينجا رو دوست دارم حس زندگي و آرامش بهم ميده
دستش و گذاشت دوركمرم و من و به سمت خودش چرخوند و گفت ميدونستم خوشت مياد عزيزم خواستم جوابش و بدم كه لب هاشو گذاشت رو لبم با ولع فراواني لب هامو بوسيد با اينكه ازش به شدت ناراحت بودم ولي خوب هنوزم به شدت قديم دوستش داشتم براي همين بدون اينكه اعتراضي كنم دستم و گذاشتم پشت سرشو باهاش همراهي كردم انگار منتظره همين حركتم بود كه با شدت بيشتري لب هامو بوسيد چشم هاشو باز كرد و نگاهي بهم انداخت انگار كه منتظره اجازه اي از من بود تو ذهنم درگير بودم نميدونستم بايد چيكار كنم ،باهاش تو رابطه پيشروي كنم يا نه تو صدم ثانيه تصميم و گرفتم

نوشته های مشابه

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

این سایت از اکیسمت برای کاهش هرزنامه استفاده می کند. بیاموزید که چگونه اطلاعات دیدگاه های شما پردازش می‌شوند.

همچنین ببینید

بستن
بستن