آخرین مطالبجلد2رحم اجاره ای

رمان رحم اجاره ای جلد دوم پارت52

جلد دوم رمان رحم اجاره ای

جهت مشاهده پارت های منتشر شده از رمان جلد2رحم اجاره ای وارد شوید

از وقتی نوشین دختر عموی سیاوش اومده بود دوست داشتم گردنش رو خورد کنم دختره ی عوضی هر فرصتی گیر میاورد داشت برای شوهر من عشوه میومد
_ستایش
با شنیدن صدای شهلا نگاهم رو از نوشین گرفتم بهش خیره شدم و گفتم:
_هان
ابرویی بالا انداخت و گفت:
_تو حالت خوبه برای چی اینجا ایستادی !؟
با شنیدن این حرفش انگار داغ دل من تازه شد با ناله بهش خیره شدم و گفتم:
_این نوشین چند روز قراره اینجا باشه !؟
_نمیدونم اما فکر کنم سه هفته
با شنیدن این حرفش بهت زده داد زدم
_چی
شهلا متعجب بهم خیره شد و گفت:
_ستایش حالت خوبه چرا داد میزنی انگار یه چیزیت شده!
_ببین این دختر عموت هر طور شده باید بره از وقتی اومده هی داره دور بر سیاوش میپلکه براش عشوه خرکی میاد حالا ببین چه لباسی پوشیده اطراف اون داره میچرخه
شهلا با خنده بهم خیره شد و گفت:
_انقدر حرص نخور میدونی داداشم جز تو به هیچکس نگاه هم نمیکنه
با حرص بهش خیره شدم و گفتم:
_آره دارم میبینم این داداش تو فقط قصد داره من و دیوونه کنه وگرنه ببین چجوری داره نگاهش میکنه
شهلا متفکر بهشون خیره شد و گفت:
_اما داداشم که سرش پایین داره گوشیش رو نگاه میکنه
_نه
شهلا ابرویی بالا انداخت و گفت:
_خیلی حساس شدی
_من حساس نشدم داداش تو هیز شده اصلا چرا باید الان اونجا بشینه وقتی اون دختره هست هان !؟
شهلا با چشمهای گرد شده بهم خیره شد و گفت:
_دیوونه شدی تو
_نه دیوونه نشدم اما خودت ببین حق با منه
صدای سامان اومد
_چیشده
شهلا بهش خیره شد و گفت:
_این ستایش خل شده داره میگه سیاوش هیز شده نشسته پیش نوشین
سامان با خنده بهش خیره شد و گفت:
_حق با ستایش سیاوش خیلی هیز شده
دندون قروچه ای کردم از حرص که صدای شهلا بلند شد
_سامان
سامان دستاش رو به نشونه ی تسلیم بالا برد و گفت:
_خوب چرا میپرسید از من آخه!

به سمتش رفتم کنارش نشستم دندون قروچه ای کردم گفتم:
_خوش گذشت
سیاوش با شنیدن این حرف من به سمتم برگشت بهم خیره شد ابرویی بالا انداخت و گفت:
_چرا باید بهم خوش بگذره آخه !؟
به نوشین اشاره کردم که سیاوش یه تای ابروش رو بالا انداخت و گفت:
_ستایش
تا خواستم چیزی بگم صدای نوشین بلند شد:
_راستی سیاوش شنیدم یه ازدواج اجباری داشتی با ستایش درسته !
با شنیدن این حرفش حرصی بهش خیره شدم و گفتم:
_نه
نوشین با شنیدن این حرف من لبخندی روی لبهاش نشست و گفت:
_با سیاوش بودم
سیاوش بهش خیره شد و گفت:
_نه من عاشق ستایش بودم جفتمون عاشق بودیم هیچ اجباری در کار نبود کی این چرندیات رو بهت گفته
با شنیدن این حرف سیاوش بهش خیره شدم و گفتم:
_معلومه یه سری فضول و عقده ای
نوشین بهم خیره شد لبخند بدجنسی زد و گفت:
_مگه سیاوش تو مستی بهت تجاوز نکرده بود !؟
با شنیدن این حرفش تموم وجودم یخ بست خشک شده بهش خیره شده بودم باورم نمیشد کی بهش همچین چیزی گفته بود بهش ، صدای عصبی سیاوش بلند شد:
_نوشین
نوشین ساکت بهش خیره شد که سیاوش عصبی تر از قبل گفت:
_دفعه آخرت باشه همچین مزخرفاتی رو میگی فهمیدی !؟
نوشین با چشمهای گشاد شده بهش خیره شد و گفت:
_سیاوش
_باتوام فهمیدی یا نه !؟
نوشین با شنیدن صدای فریاد سیاوش سری به نشونه ی مثبت تکون داد و گفت:
_آره فهمیدم
نفس عمیقی کشیدم بهش خیره شدم که بلند شد رفت صدای سیاوش بلند شد
_ستایش
با چشمهایی که اشک داخلش حلقه زده بود بهش خیره شدم که صداش بلند شد:
_گریه نکن
با شنیدن این حرفش بی اختیار قطره اشکی روی گونم چکید که کلافه چنگی به موهاش زد و گفت:
_برای چی من و آتیش میزنی ستایش میدونی من …
بی اختیار محکم بغلش کردم و گفتم:
_بسه لطفا!

از نوشین متنفر شده بودم مخصوصا با حرف هایی که امروز زد و باعث شد حال من خراب بشه ، من تموم اتفاقات اون روز رو داشتم فراموش میکردم اما اون بهم یاد آوری کرد میخواست من رو تحقیر کنه اما نمیدونست سیاوش انقدر مرد هست و غیرت داره که اجازه نمیده هیچکس به زنش توهین کنه صدای خش دار سیاوش بلند شد:
_ستایش
بی اختیار گفتم:
_جان
با شنیدن این حرف من چشمهاش برق زد و گفت:
_تو بابت اون شب هنوز من رو نبخشیدی !؟
با شنیدن این حرفش بهش نفسم رو آه مانند بیرون فرستادم و گفتم:
_من تموم اتفاقات اون شب رو فراموش کردم سیاوش و خیلی وقته تو رو بخشیدم اما امشب نوشین اتفاقات تلخی که فراموش کردم و نمیخوام هیچوقت درموردش صحبت کنم رو به روی من آورد همین باعث شد حالم خراب بشه!
سیاوش کلافه دستی داخل موهاش کشید و گفت:
_همش تقصیر منه
_تو هیچ تقصیری نداری سیاوش اینا بخاطر اون نوشین عوضیه که چون عاشقت بوده و هنوزم هست قصد داره رابطه بین من و تو رو خراب کنه با پیش کشیدن اتفاقات تلخی که برای جفتمون افتاد اون شب تو هم مقصر نبودی سیاوش تو مست بودی اراده ای از خودت نداشتی
سیاوش بهم خیره شد و گفت:
_ستایش تو خیلی عاقل و فهمیده هستی بااینکه من گناهکارم باز هم من رو …
وسط حرفش پریدم و خیلی محکم گفتم:
_میشه تمومش کنی سیاوش دوست ندارم هیچ حرفی زده بشه درمورد اون روز هر چی بود گذشت دیگه کنکاش کردنش هیچ فایده ای نداره جز اینکه حس بد نسبت به هم پیدا کنیم که من هم اصلا اینو نمیخوام
سیاوش با شنیدن این حرف من سری به نشونه ی تائید تکون داد و گفت:
_باهات موافق هستم
با لبخند بهش خیره شده بودم که صدای سامان اومد
_این نوشین چرا انقدر عصبی بود چیشده !؟
با شنیدن این حرفش نگاه از سیاوش گرفتم به سامان دوختم و با حرص گفتم:
_شاید چون به خواسته اش نرسید این شکلی عصبی شده دختره ی هیز
سامان با شنیدن این حرف من ابرویی بالا انداخت و گفت:
_چیه چرا چسپیدی به شوهرت انگار کسی میخواد اون ازت بدزده ، نترس هیچکس این گوشت تلخ رو نمیخواد
با شنیدن این حرفش تک خنده ای کردم که صدای سیاوش بلند شد:
_سامان باز تو اومدی شروع کردی مثل اینکه خیلی دوست داری یه سری از دست من کتک بخوری نه !؟
سامان مثلا ترسیده بهش خیره شد و گفت:
_وای نه اصلا تو رو خدا من خیلی میترسم ازت بهم رحم کن

به سمت طبقه بالا رفتم نوشین رو دیدم که داشت از اتاقش بیرون میومد بدون توجه بهش خواستم داخل اتاقم بشم
که اسمم رو صدا زد:
_ستایش وایستا!
با شنیدن صداش ایستادم به سمتش برگشتم و سئوالی بهش خیره شدم که لبخندی زد و گفت:
_میخوام درمورد مسئله مهمی باهات صحبت کنم
_میشنوم
به سمتم اومد حالا دقیقا روبروم ایستاده بود در حالی که لبخند روی لبهاش بود بهم خیره شد و گفت:
_از سیاوش فاصله بگیر اون مال منه دوست ندارم بخاطر یه ازدواج اجباری از دستش بدم ، هر چقدر پول هم بخوای بهت میدم فقط از زندگی سیاوش برو بیرون
_اون وقت چرا من باید برم از زندگیش بیرون !؟
_چون تو یه اجبار هستی برای اون سیاوش عاشق منه منم عاشقش هستم خیلی وقت بوده قرار ازدواج ما دوتا گذاشته شده بود و تو باعث شدی خراب شده
_تموم شد !؟
متعجب بهم خیره شد
_چی !؟
_حرف هات اگه تموم شد من میخوام برم اتاقم استراحت کنم ، درضمن نه شوهر من فروشیه نه زندگی خودم قصد فروش هم ندارم پس دست از سر من بردار تازه دو روزه اومدی اما قصد داری من و سیاوش رو از هم جدا کنی بهتره این فکر رو از سرت بندازی بیرون میفهمی !؟
با شنیدن این حرف من عصبی شد
_سیاوش مال منه و هیچوقت مال تو نمیشه اینو مطمئن باش تو ….
_بسه
با شنیدن صدای عصبی سیاوش حیرت زده به عقب برگشتم اون کی اومده بود که من اصلا متوجه نشده بود نوشین ترسیده به سیاوش خیره شد که اومد کنارم ایستاد عصبی به نوشین خیره شد و با خشم غرید:
_از زن و زندگی من دور باش
نوشین با شنیدن این حرف سیاوش بغض کرد اشک تو چشمهاش جمع شد به سیاوش خیره شد که صدای سیاوش بلند شد
_ببین نوشین من نمیخوام بهت بی احترامی کنم اما خودت داری باعث میشی اینکارو انجام بدم تو برای مدتی اینجا مهمون هستی پس کاری نکن باهات رفتار بدی داشته باشم من هیچوقت بهت قول ازدواج ندادم نه من نه خانواده پس حرف هایی که میزنی اصلا درست نیست تو فقط قصدت اینه رابطه ما دوتا رو خراب کنی اما سخت در اشتباهی چون من ستایش رو دوست دارم و هیچوقت هم حاضر نمیشم ازش جدا بشم
با شنیدن این حرف سیاوش بهت زده بهش خیره شد میدونستم عاشق سیاوش اما این اصلا راه خوبی نبود که انتخاب کرده بود اون میدونست سیاوش هیچوقت مال اون نمیشه!

نوشین بعد از شنیدن حرف های سیاوش با گریه به سمت اتاقش رفت ، سیاوش هم دست من و گرفت به سمت اتاق خودمون برد و در رو محکم بست گیج بهش خیره شده بودم که با عصبانیت به من نگاه کرد و گفت:
_چرا وقتی اون دختره داشت بهت توهین میکرد ساکت داشتی نگاهش میکردی هان !؟
با شنیدن این حرف سیاوش نفسم رو پر حرص بیرون فرستادم و گفتم:
_منم قبل اومدن تو قصد داشتم جوابش رو بدم بعدش اینا تقصیر من نیست تقصیر تو که بهش رو میدی وقتی میدونی عاشقته چرا کنارش نشستی هان !؟
با شنیدن این حرف من چشمهاش گرد شد و گفت:
_ستایش پس میخواستی کجا بشینم !؟
_سر قبر من ، هر جا جز کنار اون دختره ی عفریته
با شنیدن صدای در اتاق ساکت شدیم که شهلا اومد متعجب به ما دوتا نگاه کرد و گفت:
_شما دوتا حالتون خوبه !؟
با شنیدن این حرفش حرصی بهش خیره شدم و گفتم؛
_مگه داداشت و اون دختره ی عفریته میزارند حال من خوب باشه !؟
با شنیدن این حرف من چشمهام گرد شد
_داداشم مگه چیکار کرده !؟
سیاوش قبل از اینکه من حرفی بزنم خودش گفت:
_از نوشین عصبی هستی چرا حرصت رو سر من خالی میکنی من اصلا بهش محل ندادم پس الکی نمیخواد دست پیش بگیری
پوزخندی به صورت عصبیش زدم و گفتم:
_تو که راست میگی
چنگی تو موهاش زد و گفت:
_من میرم بیرون وگرنه معلوم نیست به چیا متهم بشم
بعدش هم گذاشت رفت بیرون.
_ستایش
با شنیدن صدای شهلا با ناراحتی بهش خیره شدم و گفتم:
_از وقتی اون دختره اومده اینجا همش ناراحتی پیش میاد پس کی قراره برگرده شهرش آخه !؟
شهلا متفکر به من خیره شد و بعد از سکوت چند ثانیه ای گفت:
_میخوای یه نقشه بکشیم اون زود از اینجا بره وگرنه حالا حالاها همینجا میمونه و زندگی رو به کامتون تلخ میکنه
با شنیدن این حرفش چشمهام برق زد
_آره

سیاوش هنوز از دست من ناراحت بود و دلیل ناراحتیش هم واضح بود باید یه جوری باهاش آشتی میکردم نباید میزاشتم اون دختره ی عفریته خوشحال بشه ، به سمت سیاوش رفتم و گفتم:
_سیاوش
با شنیدن صدام سرش رو بلند کرد با اخم بهم نگاه کرد ترسیده آب دهنم رو فرو بردم و با صدای گرفته ای گفتم:
_معذرت میخوام من نباید باهات اون شکلی رفتار میکردم اما خوب به من حق بده تو که دیدی اون دختره با زبون نیش مارش چی گفت بعدش من حسودیم شده بود!
با دیدن چشمهای سیاوش تازه فهمیدم چه گندی زدم خدایا این چه حرفی بود آخه بهش خیره شدم و گفتم:
_من ….
لبخندی روی لبهاش نشسته بود و داشت بهم‌ نگاه میکرد با صدای خش دار شده ای گفت:
_تو چی !؟
با شنیدن این حرفش نفس عمیقی کشیدم و ساکت شدم گند زده بودم‌ و نمیشد جمعش کرد پس بهتر بود ساکت باشم تا بیشتر از این گند نزدم خدایا خودت بهم صبر بده
_ستایش
_جان
_من به هیچ دختری جز تو نه نگاه میکنم نه توجهی دارم که بخوای حسودی کنی مخصوصا دختری مثل نوشین که اصلا ارزش نداره ، پس دیگه نمیخواد خودت رو ناراحت کنی
با شنیدن این حرفش انگار داغ دل من تازه شده بود
_چجوری میگی ناراحت نباشم سیاوش تو خوشت میاد من به پسری نزدیک بشم یا پسری اطراف من باشه حالا هر چند که من هیچ چشمی بهش نداشته باشم
سیاوش وحشتناک بهم خیره شد و گفت:
_هیچکس حق نداره نزدیک تو بشه وگرنه استخوناش رو خورد میکنم
با شنیدن این حرف سیاوش احساس کردم حس خوبی تو قلبم جاری شد من هم دوستش داشتم اما جرئت نداشتم به زبون بیارم نمیدونم چرا میترسیدم از اینکه شاید سیاوش من رو پس بزنه
_سیاوش
با شندن صدای شهلا جفتمون از هم فاصله گرفتیم سیاوش به سمت خواهرش برگشت و گفت:
_جونم
_خاله دریا اومده میخواد با هممون صحبت کنه
سیاوش ابرویی بالا انداخت و گفت:
_باشه تو برو منم الان میام
با رفتن شهلا متعجب به سیاوش خیره شدم که با دیدن تعجب من بهم زل زد
_چرا انقدر با تعجب بهم خیره شدی !؟
_تو واقعا قصد داری اون زن رو ببینی هان !؟
با شنیدن این حرف من لحظه ای سکوت کرد
_آره چون میخوام حرف هاش رو بشنوم باید بهش فرصت داد تا شنید قصد و نیتش چی بوده

با چشمهای گشاد شده به سیاوش خیره شده بودم باورم نمیشد این حرف های سیاوش بود اون از دریا متنفر بود حتی دوست نداشت اسمش رو بشنوه چجوری شد تو این مدت زمان خیلی کم تصمیمش عوض شد و میخواست حرف هاش رو بشنوه و اون رو ببینه خدایا این چرا هی داره رنگ عوض میکنه میدونستم یه کاسه ای زیر نیم کاسه هست اما چی خدا میدونه
_سیاوش
با شنیدن صدام بهم خیره شد و گفت:
_بله
_تو چی رو داری از من مخفی میکنی راستش رو بگو بهم
با شنیدن این حرف من نفس عمیقی کشید و گفت:
_مطلب مهمی نیست من فقط ….
_داداش
با شنیدن صدای سامان ساکت شد به سمتش برگشت و گفت:
_بله
سامان به سمتش اومد و گفت:
_تو واقعا قصد داری اون زن رو ببینی !؟
_آره چرا امروز همتون متعجب شدید من میخوام دریا رو ببینم
سامان متعجب ابرویی بالا انداخت و گفت:
_چون واقعا عجیب
با شنیدن این حرفش کلافه نفسم رو بیرون فرستادم من هم به سیاوش مشکوک بودم ، اما سیاوش بدون اینکه جوابی به سامان بده به سمت سالن رفت که سامان بهت زده گفت:
_چخبره ستایش تو خبر داری !؟
شونه ای بالا انداختم و گفتم:
_منم نمیدونم چخبره درست مثل تو
با شنیدن این حرف من حرصی گفت:
_بریم شاید فهمیدیم اون دیوونه که اصلا حرف نمیزنه
با شنیدن حرص کلامش به خنده افتادم این سیاوش همه رو عصبی میکرد ، داخل سالن نشیمن شدیم و یه گوشه نشستیم که دریا به سیاوش خیره شد و گفت:
_من معذرت میخوام
سیاوش با شنیدن این حرفش ابرویی بالا انداخت و گفت:
_میدونی که هیچ فایده ای نداره معذرت خواهی تو میدونی که زندگی خواهرم رو نابود کردی کاری باهاش کردی از تمام خانواده اش متنفر بشه و هر لحظه آرزوی مرگ کنه!
_من فقط میخواستم ….
_از من انتقام بگیری
دریا اشک تو چشمهاش جمع شد و گفت:
_ببین من الان واقعا پشیمونم که اومدم دارم معذرت خواهی میکنم عشقم خانواده ام همرو از دست دادم میدونم بازم هر چی بلا سرم بیاد حقمه حتی که به ذلت بیفتم من بدترین کار ممکن رو با شهلا انجام دادم و تقاصش رو هر لحظه دارم پس میدم ، میدونم الان پشیمونی و معذرت خواهی من هیچ فایده ای نداره اما میخوام تلاشم رو بکنم برای بخشش من ….
ساکت شد گریه بهش اجازه نداد ، نگاهم به مامان سیاوش افتاد که اون هم با گریه به خواهر کوچیکش خیره شده بود این وسط خیلی چیزا درست نبود
_اگه میخوای تو رو ببخشم باید همراه من بیای پیش روانپزشک تو باید یه مدت تحت درمان باشی تا حالت کاملا خوب بشه وگرنه بخششی در کار نیست!

نوشته های مشابه

‫2 نظرها

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

این سایت از اکیسمت برای کاهش هرزنامه استفاده می کند. بیاموزید که چگونه اطلاعات دیدگاه های شما پردازش می‌شوند.

بستن